عاشقانه هایی از جنس دلتنگی/ کاش ماهم کربلایی می شدیم

بیرجند- هزاران نفر از خراسان جنوبی برای شرکت در همایش اربعین راهی سفر عشق شدند و بازماندگان در حسرت قدم زدن در بین الحرمین، از مسیری دور به طریقی دیگر عاشقی می کنند.

خبرگزاری مهر، گروه استان ها: باز بوی اربعین می آید... بوی عطر دلدادگی... بوی حسینی شدن و زینبی عمل کردن... . باز هم حس کبوتر شدن به دل ها چنگ می اندازد و عاشقانه های صدها کبوتر برای رسیدن به حرم یار به گوش می رسد. 

باز هم اربعین حسین آمده و گام های زائران بیش از پیش برای حرکت در مسیر عشق استوار شده است. رفتند و می روند تا دست هایشان را بر شبکه های ضریح حسین ( ع) دخیل کنند. می روند تا اربعین شان را در بین الحرمین به سوگ بنشینند و عطر دلدادگی را در بین هزاران هزار عاشق  جست و جو کنند.

خوشا به حال آنان که رفتند تا یک سال دیگر حماسه اربعین در تاریخ جهان بدرخشد . رفتند تا بگویند پرچم دوست داران حسین و یارانش همیشه به اهتزاز می ماند.  عده ای هم در گوشه از گوشه از خراسان جنوبی و دیگر نقاط کشور از قافله عشق عقب ماندند. اگرچه در دنیایی از حسرت فرو رفته اند اما هر کدامشان راهی برای خدمت انتخاب کرده اند. گرچه نمی توان وصال یار را جایگزین هیچ سعادتی کرد اما هر کدام از بازماندگان سفر عشق برای آرامش قلب بی قرار مرهمی بر می گزینند. 

آری حکایت عجیبی است... . هر کس تلاش می کند تا به اندازه توانش در مسیر خدمت به حسین (ع) و زائرانش دلدادگی کند. یکی نان می پزد، دیگری به دنبال فراهم کردن اسکان زائران است... . یکی برای دوخت لباس های زئران اربعین آماده رفتن است و دیگری هم می رود تا با طبخ غذا، بیش از گذشته نمک گیر سفره امام حسین (ع) شود.

هرچه دارم فدای حسین(ع)

کامیون ها در حاشیه خیابان فرزان به صف ایستاده اند. یکی کارتن هایی حاوی مواد خوراکی بار می زند و دیگری کپسول... . کامیون دیگری هم در انتظار است که نوبت به او برسد تا بعد از بارگیری راه کربلا را پیش رو گیرد. 

پیرزنی قامت خمیده به سختی به جلو می آید. زمزمه های آشنایی به لب دارد: " قربان نامت یا امام حسین (ع)، قربان کودک سه ساله ات... خودت ما را شفاعت کن".

هرچه جلوتر می آید صدای نحیفش از لابه لای حنجره خسته اش بیشتر به گوش می رسد. ‌گویی برای کار مهمی خودش را به کامیون ها رسانده است. « مادر قربانت شوم این کامیون به کربلا می رود؟ ذره ای خرما وعناب دارم که می خواهم برای زائران بفرستم. خانه ام همین دور و بر است می توانی کمکم کنی به اینجا برسانم؟»

صدای بغض آلود راننده کامیون هم با اندکی مکث به گوش می رسد«بله مادر خدا قبول کند . آدرس خانه ات را بده تا بیاورم».

بر لبه خیابان می نشیند. عصایش را به زمین میزند و می گوید: چیز قابلی ندارم که در راه امام حسین (ع) بدهم... هر چه دارم و ندارم فدای حسین (ع).

با روسری اشک چشمش را می گیرد، نفس عمیقی می کشد و در سکوتی شیرین دست به دعا می گشاید.

کربلا کعبه دل هاست بیا تا برویم

مسیرم را به طرف خیابان جمهوری پیش می برم. گویی عطر کربلا در همه جا پیچیده است. گاه و بیگاه صدای نوحه از خودروها به گوش می رسد. 

مغازه ها با پارچه های سیاه رنگی در کنار اینکه محرم را به سوگ نشسته اند، اربعین را  هم پیشوازی می کنند. مغازه ای متفاوت تر از بقیه به چشم می خورد. اگرچه محلی برای فروش مواد غذایی نیست اما از انواع روغن، چای، برنج و حبوبات پر شده است.

دو پیرمرد محاسن سفید هم بر صندلی آهنی کهنه ای نشسته و سرگرم صحبت هستند. به طرف شان که می روم لبخند گرمی می زنند و خوشامد می گویند.

گویی در این چهاردیواری کوچک، کاری بزرگ انجام می شود چراکه نذریات مردم جمع آوری شده و به عراق ارسال می شود. در پاسخ به نگاه های کنجکاوم، خودش را حاج سعیدی معرفی می کند و می گوید: اگرچه مردم خراسان جنوبی بضاعتی ضعیف دارند اما در این مسیر کم نمی گذارند.

وی با بیان اینکه هر سال کمک هایی از مردم را جمع آوری می کنم و برای پذیرایی از زائران به کاظمین می فرستم، می افزاید: امیدوارم این کارها توشه ای برای آخرت باشد.

بغض مردانه اش می ترکد و می گوید: سال گذشته مثل این روزها در کاظمین بودم و با دستان خودم از زائران آقایم حسین(ع) پذیرایی می کردم. 

با چفیه مشکی رنگی که بر گردن دارد اشک هایش را می زداید. صدایش را اندکی بالا می برد و با بغض می گوید: هرکه دلش برای زیارت امام حسین(ع) لک میزنه بگه یا حسین.

بی اختیار چاوش خوانی شیرین پدربزرگم در ذهنم مرور می شود. چه زیبا می گفت: کربلا کعبه دل هاست بیا تا برویم.

کاش ماهم کربلایی می شدیم

سبدی به دست دارد. گوشه چادر مشکی اش را با دندان گرفته تا از سر نیفتد. نفس نفس زنان می گوید: حاج آقا سعیدی این چند قلم ناقابل را آوردم تا برای پذیرایی از زائران امام حسین(ع) بفرستید کربلا.

دست چپش از دست راست اندکی کوتاه تر است و به سختی وسایل را بر زمین می گذارد. همانطور که راه خروج را پیش گرفته می گوید: کاش ما هم این روزها در کربلا بودیم. کاش ما هم کربلایی می شدیم.

صدای نفس هایش بالا می رود و توانی برای حرف زدن ندارد. تنها با دست به سینه می کوبد و سرش را تکان می دهد. بغض سنگینی سد نفس هایم می شود. چه خالصانه عاشقی می کنند و چه شاعرانه زمزمه های دلتنگی را بر زبان می آورند. به راستی کاش ماهم کربلایی می شدیم .

شرکت ۲۹ هزار نفر در پیاده روی اربعین

مدیرکل حج و زیارت خراسان جنوبی هم با اشاره به همایش بزرگ پیاده روی اربعین بیان کرد: تاکنون بیش از ۲۹ هزار نفر از استان برای شرکت در این همایش بزرگ عازم عراق شدند.

ابوالفضل نوفرستی با بیان اینکه از این تعداد پنج هزار نفر در حال برگشت هستند، افزود: با توجه به اینکه در روزهای باقی مانده به اربعین شاهد ترافیک مرز ها هستیم، از زائران خواستاریم سفرشان را مدیریت کنند.

وی اظهار کرد: از مجموع زائران ۹۶ درصد از مرز مهران، ۵۰۰ نفر به صورت هوایی و مابقی از مرز چذابه به مقصد عراق، ایران را ترک کرده اند.

نوفرستی اربعین حسینی را نمایشی از وحدت و انسجام ملت ها عنوان کرد و گفت:  زائران بیش از ۱۰۰ کشور در این ایام به عراق اعزام می شوند.

حکایت دوست داشتن ائمه اطهار(ع) به ویژه امام حسین(ع) روایت شیرینی است که از بدو تولد در سینه ها می جوشد و همپای عمر آدمی عمیق و عمیق تر می شود. مردم خراسان جنوبی هم اگرچه هیچ ندارند اما همان رزق اندک شان را در طبق اخلاص گذاشته و در دلدادگی کم نمی گذارند. 


تاريخ انتشار: ۱۳۹۸/۷/۲۴  |  ساعت انتشار: ۱۰:۳  |  کد خبر: ۷۸۰۰۸۱۰  |  منبع: مهر نیوز  | 

نظر شما

- از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری نمایید.
- از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمایید.
نام:
ایمیل:  
نظر:  
کد امنیتی :
 

ارسال
  • پربیننده‌ترین اخبار ۴۸ ساعت گذشته

  • پربیننده‌ترین اخبار ۲۴ ساعت گذشته

  • پربیننده‌ترین اخبار ۶ ساعت گذشته

  • پربیننده‌ترین اخبار اخبار استان ها